loading...

راسپینا

چند ماه پیش، وقتی که از حضور ناخونده‌ی آقای الف. تو خونه‌ی خاله‌م و اون بعدازظهر عجیب نوشتم و بعد هم گفتم که خوشحالم که جای بچه‌هاش نیستم و مجبور نیستم چیزی رو ...

بازدید : 507
يکشنبه 10 اسفند 1398 زمان : 15:37
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

راسپینا

چند ماه پیش، وقتی که از حضور ناخونده‌ی آقای الف. تو خونه‌ی خاله‌م و اون بعدازظهر عجیب نوشتم و بعد هم گفتم که خوشحالم که جای بچه‌هاش نیستم و مجبور نیستم چیزی رو قضاوت کنم، به هیچ وجه فکر نمی‌کردم یک بار دیگه توی این وبلاگ راجع به آقای الف. چیزی بنویسم. و خب به هیچ وجه هم فکر نمی‌کردم اگه قرار باشه باز چیزی راجع بهش بنویسم، اون چیز این باشه:

بچه‌هاش هم دیگه لازم نیست چیزی رو قضاوت کنن. چون آقای الف. دیشب فوت کرد. بر اثر کرونا.

+ یه صلوات یا فاتحه اگه بخونید ممنون میشم. خدا همه‌ی رفتگان رو رحمت کنه.

+ داشتم دنبال لینک اون پستی که راجع به آقای الف. نوشته بودم می‌گشتم (این لینک) ، رسیدم به یه سری خاطرات روزمره از آزمایشگاه و برای صدمین بار به این نتیجه رسیدم که چقدر دلم تنگ شده برای همون اتفاقات روزمره و اون آزمایشگاه.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • کل مطالب : 25
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 33
  • بازدید کننده امروز : 34
  • باردید دیروز : 183
  • بازدید کننده دیروز : 176
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 493
  • بازدید ماه : 418
  • بازدید سال : 2038
  • بازدید کلی : 74197
  • کدهای اختصاصی